برداشت و نقل مطالب آن با ذکر منبع آزاد است.
1. ورود به موضوع
تحول طراحی و ايده ی معماری در ايران شکل پيچيده تری در مقايسه با غرب دارد. اين پيچيدگی که در حقيقت موضوع اصلی بحث ما است، نياز به بررسی دارد، تا بتوانيم در آينده نه تنها مسئله ی طراحی معماری را در دانشگاه ها حل کرده باشيم، بلکه دانشکده های معماری بتوانند وظيفه ی اصلی خود را، که نشان دادن راه حل های صحيح و جستجوشده است، انجام دهند. طراحی و ايده ی معماری را بايد در ابتدا در دو بخش پيش و پس از تاسيس دانشکده های معماری بررسی کنيم.
نمونه ای از معماری سنتی در سيستان و بلوچستان، منبع:
Roland Rainer: Anonymes Bauten im Iran, Graz 1977
روشن است که پيش از تاسيس دانشکده های معماری، مسکن مورد نياز، توسط متخصصان آن که معمار نام آن ها بود، طراحی و ساخته می شد و يا توسط خود استفاده کنندگان آن بنا می گرديد، که در مواردی پس از اتمام آن از يک معمار برای تائيد آن ياری گرفته می شد. در بعضی موارد، معمار سنتی در مراحل مختلفی از ساخت بنا توسط افراد غيرمتخصص شرکت و به آن ها کمک می کند. اين شيوه ها هنوز هم نه تنها در ايران بلکه در بسياری از مناطق دنيا مورد استفاده است (1). در شيوه ی ساختمان سازی از راه سنتی ، که عمده ی آن بيشتر در محل ساختمان در جريان است و فرصت تفکر کمتر وجود دارد، شيوه ی تقليد از استاد غالب است. بنابراين کمتر ابتکار و روش های جديد ساخت در اين شيوه به چشم می خورد. شايد در دورانی که ارتباط با غرب وجود نداشت، يعنی محلی که پيشرفت های صنعتی در جريان بود، نيازی هم به ابتکار ديده نمی شد. معماری سنتی هم به نوبه ی خود دارای جذابيت هايی است. اين شکل از طراحی معماری به دليل تغييرات عميقی که در زندگی ما پيدا شده است، تقريبا سخت می تواند دنبال شود. مشکلات ديگری مانند در موقعيت زلزله قرار داشتن کشور ما، ما را نيازمند توسل به شيوه های غربی برای ساختمان کردن کرده است. پس از روشن شدن اين نياز و به وجود آوردن امکانات ساختمان نمودن به شيوه ی غربی، دو شکل برخورد عمده با مسئله ی طراحی معماری ديده می شود، که در حقيقت نه تنها سرنوشت طراحی معماری در دانشگاه ها را رقم زدند، بلکه بيشتر از آن، سيمای شهرهای ما را تشکيل دادند. اين دو راه عمده يکی در جهت غيرمتفکرانه و تنها پيروی از آن چه که انجام می شد يا می شود، است و ديگری در جهت متفکرانه بود. به آن ها بيشتر می پردازيم.
2. ريشه های معماری غربی و تاسيس دانشکده ی معماری
اگر به دنبال ريشه ی معماری غربی در ايران بگرديم، بايد آن را در ارتباط با روابط سياسی ايران و غرب شروع کنيم. وجود قلعه هايی در جنوب ايران و جزيره های خليج فارس، شايد اولين آثار اين ارتباط باشد (به عنوان مثال؛ قلعه ی پرتغالی ها در جزيره ی هرمز که مربوط به ابتدای قرن 17 ميلادی است.). در اين باره باستان شناسان غربی تحقيقاتی را به عمل آورده اند، که در ايران و حتی محيط های آکادميک آن ناشناخته است (2). بسياری از ساختمان های ساخته شده پس از اين قلعه، می توانند در زمره ی اولين نمونه های معماری غربی قرار گيرند. اما شايد برخورد های فرهنگی از دوران قاجار که منجر به تغيير شکل شهر تهران و ورود عناصر معماری غربی به ايران شد را از جهت اين که در مباحث علمی بيشتر آمده است، بهتر بشناسيم. به خصوص چون اين حرکت در تهران، مرکز قدرت ايران، که عامل شايعه ی شديدتر آن شد، بيشتر ما را با آغاز اين نوع معماری پيوند دهد. معماری غربی در زمان ناصرالدين شاه و به شکل "تقليد بی چون و چرا" به ايران وارد می شود و اين نوع برخورد حتی تا امروز ادامه دارد (3). پس از کشف و استخراج نفت اولين شهرهای صنعتی ايران شکل گرفتند، که چون اين صنايع توسط اروپايی ها اداره می شدند، سيمای اين شهرها کاملا اروپايی و غربی شدند. شهر مسجدسليمان از اين نمونه است که با ورود خانه های "رديفی" برای کارگران و خانه های "ويلايی" برای طبقه ی کارمند، در حدود يک قرن پيش در ايران اتفاق افتاد (4). اين تجربه، فاصله ی ميان طبقات اجتماعی دوره ی قاجار که منحصر به اکثريت با درآمد مالی کم و اقليت ممتاز جامعه بود را تغيير داد و سبب شد، که طبقه ی ديگری از جامعه به نام "متخصص"، کارمند و کارگر در ميان افرادی، که می توانند از خانه ای مرفه برخوردار باشند، قرار بگيرد. اکنون در ايران الگويی قرار دارد، که ساخت و ادامه ی به سازی شهرهای ما را تعيين می کند. با تاسيس دانشگاه تهران در دهه ی دوم قرن اخير خورشيدی و الگو قرار دادن مدرسه ی معماری بوزار فرانسه برای رشته ی تازه تاسيس شده ی معماری، و استفاده از مجله های معماری که تنها نقش "الگوبرداری" را بازی می کردند، روند "تقليد بی چون و چرا" سرعت وشدت بيشتری به خود گرفت. بايد اشاره کرد، که آموزش معماری در دانشگاه های غرب نيز کم و بيش تقريبا با همين روش انجام می شد. اما تفاوت در روند تاريخی آن، که در غرب ادامه ی تحولات معماری آن جا و در ايران موضوعی جديد و تازه متولد شده است، بود.
3. ايده ی معماری در آغاز معماری مدرن
برای بررسی اين موضوع در آغاز معماری مدرن، دو ساختمان مهم و مربوط به اين دوره می توانند کمک باشند تا نگرش به ايده و کانسپت را نزد معماران آن دوره برای ما روشن کنند. يکی از ساختمان های "راه آهن تهران" توسط "کريم طاهرزاده بهزاد" معمار ايرانی (5) و ديگری "موزه ی ايران باستان" به وسيله ی "آندره گدار"، باستان شناس و معمار فرانسوی (6) در دو دهه ی اول قرن 14 خورشيدی، که طراحی و ساخته شده اند، موضوع اين بررسی هستند. طاهرزاده در زمان رضاشاه به اروپا، به ترکيه و آلمان جهت کسب تحصيلات عاليه در رشته ی معماری می رود. پس از پايان تحصيلات به ايران بازمی گردد و يکی از بناهای مهمی که توسط او در تهران ساخته می شود، ساختمان جانبی سمت غرب ساختمان اصلی راه آهن است. اين ساختمان دارای عملکرد مشخص است، که به احتمال زياد او به واسطه ی سفرهايی که در اروپا کرده بود، از آن به خوبی آگاهی داشته است. اما آن چيزی که شکل و نمای اصلی ساختمان را در ميدان تشکيل می دهد، راه حل اروپايی است، که گويا برای طراحی او وشهر تهران هم می توانست جوابگو باشد. او همان ايده ی سردر غربی کليساهای رمانسک و گوتيک را که در دوره ی نئوکلاسيک اروپا دوباره زنده شده بود برای اين نما، نمای ورودی درنظر می گيرد. به خوبی روشن است که اين ايده با فرهنگ ما ارتباطی نداشته و انتخاب آن تنها از روی "سليقه" بوده است. انتخاب موتيو غربی، "باغ شهر" را در شهرک "چهارصددستگاه" توسط معمار ديگر ايرانی و تحصيلکرده در اروپا، "علی صادق" در دوره ی بعدی از معماری مدرن نيز می توان ديد.
کليسای نوتردام در پاريس، منبع:
Hans Koepf: Baukunst in fuenf Jahrtausend:Stuttgart, Berlin, Koeln, Mainz 1954-1985
ولی ديگر بر تمام متخصصان روشن است، که موتيو و ايده ی موزه ی ايران باستان، ساختمان مربوط به دوره ی ساسانيان، تيسفون است. به اين موضوع می توان در سردر ورودی و رو به ميدان اين موزه پی برد. گدار که خود باستان شناس بود و بناهای تاريخی ايران را خوب می شناخت، تيسفون الهام بخش او در ايده ی اين موزه شد.
سردر و ورودی اصلی موزه ی ايران باستان: آندره گدار،
منبع: امير بانی مسعود: معماری معاصر ايران، تهران 1388
بنای طاق کسری، منبع: پرويز رجبی: معماری ايران در عصر پهلوی، تهران 1355
از مقايسه ی اين دو ايده می توان پی برد، که چگونه وقوف به فرهنگ و بناهای تاريخی می توانست در شکل گيری ايده در معماری مدرن ايران نقش بازی کند. شايد آگاهی طاهرزاده از بناهای تاريخی به اندازه ی گدار نبوده است، اما مسئله ی مهم در شکل برخورد منطقی آندره گدار با موضوع طراحی است که او در نتيجه ی "تفکر" کسب کرده از آموزش آکادميک خود دارد.
4. تحول نگرش به ايده
اما در اين ميان اتفاقاتی نيز رخ داده است، که حکايت از يک طراحی متفکرانه و با هدف می کند. اين شيوه ی معماری که می تواند الگويی برای طراحی کردن در محافل آکادميک ما باشد، متاسفانه بنا به ملاحظاتی کم اهميت جلوه داده شده اند. ساختمان های دولتی که در دوره ی رضاشاه در شهرهای ايران، به خصوص در تهران و شهرهای کرانه ی دريای مازندران ساخته شده اند، از نمونه های معماری با هدف و متفکرانه است، همان گونه که در پيش به آن اشاره شد.
مجموعه و ساختمان مدرسه ی مديريت تهران، معمار: نادر اردلان، منبع:
امير بانی مسعود: معماری معاصر ايران، تهران 1388
در پی آن می توانيم به معماری نيمه ی اول دهه ی 1350 خورشيدی اشاره کنيم که از آن معمارانی مانند کامران ديبا، نادر اردلان و حسین امانت بيرون آمدند. آثار اين معماران با تمام اهميت جهانی که پيدا کرده اند، مورد مطالعه ی آکادميک در دانشکده های معماری ما قرار نگرفته اند و به همين دليل تنها می توانيم بگوييم؛ اگر روند معماری و شهرسازی ما به همين گونه بماند، در دوره ای به دنيا آمده اند و بايد منتظر روزی باشيم که از خاطرها می روند.
5. ايده در معماری امروز
با وقوع انقلاب و اهميت فرهنگ، به خصوص در دانشگاه ها جريانی به وجود آمد، که سنت و به اين ترتيب سنت معماری بسيار مورد توجه قرار می گيرد. هرچند که آغاز آن مربوط به نيمه ی اول دهه ی 1350 خورشيدی می شود. در اين زمان پس از پروفسور رولاند راينر و پژوهش با ارزش او در زمينه ی معماری سنتی و اقليمی در نقاط مختلف ايران (Roland Rainer: Anonymes Bauten im Iran, Graz 1977)، محمود توسلی پژوهشی را زير عنوان "ساخت شهر و معماری در اقليم گرم وخشک ايران" انجام داد، که در سال 1353 خورشيدی منتشر و پس از آن چندين بار چاپ شد. بسياری از فعاليت ها و سفرهای دانشجويی به مناطقی انجام شد، که در کتاب اخير معرفی شده بودند. حتی کارهای دکتری در اين دوره، که تنها در خارج از ايران ميسر بود، در باره ی اين موضوع بودند. مانند پايان نامه ی دکترای علی غفاری در دانشگاه اشتوتگارت آلمان (7).
اما کم کم اين شوق فروکش کرد و باز دانشکده های معماری خود را با وسايل اولی، يعنی جرايد معماری و ژورنال های غربی مشغول کردند. متاسفانه پس از انقلاب و تسهيلات قانونی بسيار و تازه ای که استفاده ی سودجويانه از فعاليت ساختمانی را، به خصوص در ساخت مسکن در ايران آزاد گذاشت، به دليل نياز به سرعت زياد و به وجود آوردن نظمِ لازم برای آن، معماری ساختمان ها و به طور عمده مسکن سازی با شيوه ای واحد و بسيار مشابه صورت گرفت، و ابتکارات و تفاوت ها تنها در "کاغذ ديواری ها"، چه در نما و چه در داخل ساختمان ديده شدند. با همين قوانين و همچنين امتحانات بدون اساس و غير علمی رتبه بندی برای معماران و مهندس های سازمان نظام مهندسی که حتی آن را مشکوک می توان دانست، اکنون معمارهای تحصيل کرده تنها به فروختن امضای خود بسنده کرده و ابتکار آن ها نيز تنها در طراحی همين نماها و انتخاب مصالح گران قيمت برای آشپزخانه و مستراح محدود می شود. برگزاری همايش ها و کنفرانس ها به منظور به سازی سيمای شهری و معماری هم ديگر اثری ندارند و مانند "نوش دارو پس از مرگ سهراب" هستند.
معرفی مجموعه و سالن فلارمونيک تهران، معمار: نادر اردلان، منبع:
مجله ی هنر و معماری شماره ی 93، تهران 1357
در دهه های اخير به سختی بتوان از يک معماری موفق در کشور ياد کرد. شايد تنها ساختمان های مطرح يکی ساختمان اجلاس سران کشورهای اسلامی و ديگری برج ميلاد باشند. در مورد اولی سوال اين است، که آيا اين ساختمان اجرای طرح ساختمان فلارمونيک تهران نيست، که به اين دهه ها ارتباطی ندارد؟ اين ساختمان پيش از انقلاب به احتمال زياد تا جزييات آن طراحی و برای کنسرت های موسيقی در نظر گرفته شده بود. اجرای آن با انقلاب مصادف شد و تا دهه ی 1370 خورشيدی، که نياز آن از جهت پرستيژ احساس می شد، ساخت آن به واقعيت نپيوست (8). و در مورد دومی پرسش های فراوانی در زمينه های مختلف معماری و شهرسازی آن وجود دارد.
ميدان آزادی و پارک اطراف آن: حسين امانت، منبع: امير بانی مسعود: معماری معاصر ايران، تهران 1388
برج ميلاد: محمد رضا حافظی،
منبع: امير بانی مسعود: معماری معاصر، ايران، تهران 1388
برای بهتر فهميدن موضوع دو برج آزادی و ميلاد را، که در دو دوره ی متفاوت، اولی در دهه ی 1350، همان دهه ای که از آن به عنوان دهه ی موفق از جهت داشتن ايده در معماری نام برديم و ديگری که مربوط می شود به دهه های اخير، يا بهتر بگوييم دهه ی 1380 خورشيدی، مقايسه می کنيم. برج آزادی به مناسبت جشن های موسوم به 2500 ساله در نهايت غربی تهران آن روز به صورت مسابقه طراحی و پس از آن ساخته شد. هرچند که برنده و طراح اصلی آن "حسين امانت"، دانشجوی سال آخر رشته ی معماری دانشکده ی هنرهای زيبای دانشگاه تهران بود، اما در عمل "محسن فروغی" نيز در ساخت آن مشارکت داشت. در حالی که انگيزه ی طراحی و ساخت برج ميلاد آن چنان روشن نيست، در يکی از مناطق مرکزی متمايل به شمال تهران توسط محمدرضا حافظی، فارغ التحصيل انگلستان (نام و محل آموزش وی شناخته شده نيست.) به وجود آمده است. در نگاهی کلی می توان تفاوت منطق را در ايده ی اين دو برج مشاهده کرد. در حالی که ايده ی برج آزادی در تاريخ و سنت شهرهای ما، نشانه ای از دروازه ی شهر است، برج ميلاد تنها يک آنتن راديويی، همگام با تکنولوژی عصر، که در اکثر شهرهای دنيا ديده می شود، ولی با تاخير زمانی چند دهه است! اين دو برج را از پنج جهت مقايسه می کنيم:
نشانه: ساختمان های بلند و شاخص از جهت نشانه شدن در شهرها اهميت دارند. اين نشانه را بايد از دو ديدگاه بررسی کرد. اول، نشانه به معنی علامت شهر در دنيا و ديگری ديده شدن آن در شهر و تشخيص موقعيت ناظر در شهر. در مورد ديدگاه اول، هرچقدر که برج آزادی در دنيا و محافل آکادميک آن دارای جايگاه شده است و به آن سمبل شهر تهران را نسبت داده اند، برج ميلاد آن شخصيت جدی را صاحب نشده است. دلايل آن در حقيقت در نکات بعدی که به آن اشاره می کنيم، روشن می گردد. اما پرسش بزرگ را در رابطه با نشانه ی شهر بودن را وجود رشته کوه البرز و قله ی مرتفع توچال مطرح می کند، که آيا اصلا وجود چنين ساختمان های "نمادين" در اين شهر ضروری است؟ از ديدگاه دوم، همين کوه ها به عنوان بهترين نشانه مشکل را برای يک ناظر از نظر تشخيص موقعيت خودش حل کرده است. اصلا در شهری با جمعيت ميليونی، که باعث سطح اشغال وسعيی شده است، آيا چنين نشانه هايی می توانند کاربرد داشته باشند؟ از آلودگی هوا در بعضی از اوقات سال، که باعث به وجود آمدن مشکل ديد برای ناظر می شود هم صرفنظر می کنيم.
مکان و شهرسازی: برای طراحان برج آزادی، مکان آن بسيار مشخص بود. اين محل ورود به شهر از راه هوا، يا فرودگاه است. برای آن ها بسيار مهم بود که مسافران خارجی، در آن روز سران کشورهای دنيا، اين برج را به منزله ی "دروازه ی شهر" بپندارند. در حالی که محل برج ميلاد در پی جستجو برای "امن ترين" مکان از جهت زلزله تصميم گرفته شده است
(9). به همين گونه در طراحی معماری برج آزادی در نظر گرفتن مبانی شهرسازی را که به شکل فضای سبز آن را در بر گرفته است، می توان تشخيص داد. در حالی که در مجموعه ی برج ميلاد، گويی پس از طراحی برج، مکانی انتخاب شده است و برج را در آن قرار داده اند. از طرفی ديگر، پيشرفته بودن طراحی شهری برج آزادی را می توان در دسترسی پياده به برج و فضای پارک مانند آن مشاهده کرد. اما دسترسی به برج ميلاد تنها با وسيله ی نقليه و به شکلی "آمريکايی" صورت می گيرد.
(9). به همين گونه در طراحی معماری برج آزادی در نظر گرفتن مبانی شهرسازی را که به شکل فضای سبز آن را در بر گرفته است، می توان تشخيص داد. در حالی که در مجموعه ی برج ميلاد، گويی پس از طراحی برج، مکانی انتخاب شده است و برج را در آن قرار داده اند. از طرفی ديگر، پيشرفته بودن طراحی شهری برج آزادی را می توان در دسترسی پياده به برج و فضای پارک مانند آن مشاهده کرد. اما دسترسی به برج ميلاد تنها با وسيله ی نقليه و به شکلی "آمريکايی" صورت می گيرد.
طراحی: برای اين که موضوع طراحی را در اين دو برج مقايسه کنيم نياز به بررسی عميقی نيست زيرا در حالی که برج آزادی در تمام موارد طراحی، فکر شده و دارای تناسبات، عناصر، فرم ها و مصالح ايرانی است، برج ميلاد تنها از جهت ارتفاع و تکنيک ساخت آن قابل اهميت است. به عبارت ديگر برج ميلاد را می توان از نظر فن مهندسی سازه، ساختمانی ممتاز دانست و نه از جهت معماری.
کاربری: طراحان برج آزادی کاربری آن را موزه انتخاب کردند، اما در برج ميلاد، طراحان برای آن کاربری هايی مانند رستوران، کافی شاپ، مراکز خريد و در نهايت بهره بردن از يک ديد منحصر به فرد به شهر و اطراف را پيش بينی کرده اند. دوباره از مشکل آلودگی هوا، که مانع لذت بردن از اين چشم انداز می شود، صرفنظر می کنيم. همينطور بايد از کاربری اصلی آن که در حقيقت برای انتقال امواج راديويی است هم چشم پوشيد، زيرا که امروز و حتی در زمان ساخت آن، ماهواره ها جايگزين اين عملکرد شده اند. در نهايت، برج آزادی دارای يک کاربری "فرهنگی" و کاربری برج ميلاد "تجاری" است.
محبوبيت: به واسطه ی موقعيتی که اين دو برج دارند، دسترسی پياده به آن ها متفاوت است. به عبارت ديگر، دسترسی عابرين به برج آزادی در مقايسه با برج ميلاد راحت تر است. همين نکته سبب محبوبيت برج آزادی شده است. در حالی که برج ميلاد قرار گرفته در ميان بزرگراه ها، دسترسی عابرين را به آن، عملا غيرممکن ساخته است. به اين نکته بايد ارتفاع اين دو برج را اضافه کرد، که در برج آزادی ارتفاع کوتاه تر آن دليلی بر نزديکی آن به انسان ها شده است.
برج آزادی
دهه ی 1350
|
برج ميلاد
دهه ی 1380
| |
نشانه
|
+ -
|
- -
|
مکان و شهرسازی
|
+
|
-
|
طراحی
|
+
|
-
|
کاربری
|
+
|
-
|
محبوبيت
|
+
|
-
|
نه تنها می توان روند نزولی شکل گيری ايده را در اين مقايسه ديد، بلکه می توان به اين موضوع پی برد، که در حقيقت پيدايش برج ميلاد تنها و تنها به "تقليد بی چون و چرا" از اتفاقات غربی مانند زمان ورود آن به جامعه ی ما است، چيزی که به خصوص در دهه های اخير بايد خواهان دوری از آن باشيم! در نهايت می توان گفت، که خلق برج آزادی با ايده ای چنين غنی و نزديکی به فرهنگ ما، نتيجه ی آموزش معماری در دانشکده های معماری دهه ی 1350 خورشيدی است. اما برج ميلاد زاييده ی دانشکده های معماری و آموزش امروز آن است که چنين دور از ريشه های مردمی و بومی قرار گرفته است.
6. پايان سخن:
يک نگاه به معماری، بازار و سياست های حاکم امروز آن گويای اين واقعيت است، که اتفاقات در بالا اشاره شده، معماری، ساختمان سازی و به خصوص ساخت و تهيه ی مسکن را در دست عده ای که از علم معماری هيچ سررشته ای ندارند، قرار داده است و در کنار ساخت، مسئول اثرات مخرب فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی آن تا چندين نسل خواهند بود. اين همان اتفاقی است که در پايان قرن 19 و آغاز قرن 20 ميلادی در اروپا شکل گرفت و شهرهای متاثر از اين جريان با سختی و مخارج فراوان اين اشتباه را تا حدی جبران کردند. در نيمه ی نخست دهه ی 1350 خورشيدی سياست های صحيح شهرسازی و آثار آن بر آموزش های معماری در دانشکده های ما چنان بود، که شهرهای ما می توانستند تجربه ی شهرهای اروپايی را تکرار نکنند و از تمام جهات مناطق سالم با مقياس های انسانی باشند. اما چنين نشد. و امروز متاسفانه دانشکده های معماری، که محل هدايت کردن فعاليت های معماری به مسير درست است، و بايد در آن ها شرايط برای تفکر مهيا شود، تا بتوان در انتظار يک معماری متفکرانه بود، خود صاحب مدرسانی است، که در فعاليت های ساختمانی بدون تفکر شرکت دارند و با فروختن امضای خود، رسالت معمار و به ويژه يک معمار صاحب کرسی در دانشگاه را به تمسخر گرفته اند.
مشکل های پيچيده ی شهرهای ما، و پيش از همه، هويت، که ريشه در ايده های قرار گرفته در فرهنگ ما دارد، نياز به راه حل های بسيار دقيق و فکر شده دارند. آن ها را تنها می توان در دانشکده های معماری جستجو کرد. اما آيا اين دانشکده ها توانايی برآمدن از پس اين تکليف را دارند؟
زيرنويس و منابع:
- سخنرانی منتشرنشده ی پروفسور نويورت (Holger Neuwirth)، استاد دانشگاه گراتز، اطريش در دانشگاه آزاد اسلامی قزوين، بهار 1389 (8 خرداد 1389)
Wolfram Kleiss: Die portugisische Seefestung auf der Insel Hormoz am Persischen Golf, in: Iranische Mitteilungen, Berlin 1988
- مينا معرفت: پيشکسوتانی که به تهران مدرن شکل دادند، در : شهريار عدل – برنار اورکاد: تهران پايتخت دويست ساله،.تهران 1375
- مهران دشتی: مسجدسليمان، ميزبان اولين خانه غربی در: مجله ی معماری و فرهنگ، شماره 40، تهران 1389
- بيژن شافعی – سهراب سروشيانی – ويکتور دانيل: معماری کريم طاهرزاده بهزاد، تهران 1384
- پرويز رجبی: معماری ايران در عصر پهلوی، تهران 1355
Ghaffar-Sedeh, A: Grundlagen und Gestaltprinzipien der traditionellen Staedte Zentralirans, Stuttgart 1989
- امير بانی مسعود: معماری معاصر ايران، تهران 1388
- ابوالفضل کمالی: اين "ياد"مان هيچ چيز به "ياد" ندارد – بررسی وضعيت برج ميلاد از آغاز تا امروز، در: مجله ی ساخت و ساز، تهران خرداد 1382








No comments:
Post a Comment